تبليغاتX
جـــــــــریــده

جـــــــــریــده

" هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق --- ثبت است بـر جــریـده ی عالم دوام ما "

وضعیت تعلیم و تربیه در غزنی

 

نهادهای بین المللی  درولایت غزنی اگرچه به شکل یک نهاد تمویلی حضور کمرنگ تر دارند و موانع هم گرچه فراروی نهادی های بین المللی موجود هست اما نه به این حد که آنها هیچ کار نتوانند بلکه با کمک شوری های اجتماعی میتوانند فعالیت طبق معمول داشته باشند و لی ناهنجاری را در هر صورت بهانه پنداشته آنچنان که باید ،فعالیت ندارند.

2-  غزنی را می توان از دو چشم انداز بررسی نمود یعنی می توان ساختار اجتماعی محیط را به دو شکل بررسی کرد ---

الف - بخش سنتی (ساختار که دم از یک زندگی سنتی میزنند)  این بخش اگرچه موثر هست در بخش هماهنگ نمودن نهادهای تعلیمی و تحصیلی با اجتماع ولی تاثر شان تا حالا اگر هرقدر موثر هم بوده به جهت نا مطلوب بوده و هیچ تاثر به جهت مطلوب نداشته مشخصا در ولایت عزنی عامل بازدارنده خانم ها از تحصیل شان همین بخش از ساختار اجتماعی این ولایت هستند اگرچه از اثرفشار های اجتماعی دختران شان را به مکتب فرستاده اند تا صنف شش و کم تر افاق افتاده که تا حد فراغت از صنف دوازدهم وقت داده باشند این روند را میتوان در هموطنان تاجیک ما تا 30%درصد دید خوشبختانه

در هموطنان پشتون ما حتی درولایت غزنی  90% دیده میشود ودر هزارها این نرخ روبه تنزیل هست فعلن تنها 20% دختران این مردم از تعلیم و تحصیل بی بهره اند آن هم به علت کم اقتصادی میباشد.

 یکی از علت های تداوم مکتب سوزی درین ولایت تحر ک نداشتن همین توده(سنتی) به شمار میروند و این بخش از اجتماع غزنی حتی حضور پسران شان در مکاتب و پوهنتون ها کمرنگ هست خوشبختانه این ساختار سنتی روبه افول هست و اگرچه در ولایت غزنی توده بزرگتر را تشکیل میدهند وزمان بیشتر نیاز تا یک معمول اجتماعی مطلوب دربین این توده تامین شود .

ب – بخش متناسب به مقتضای زمان(ساختار که همواره کوشش میکنند تا به رنگ زمان استتار نمایند)

این بخش دارای ویژگی های خوب هست دراجتماع غزنی اولا این بخش روبه رشد می باشد ازلحاظ کمی و کیفی ، ثانیا بخش هست که پر طرف دار شده میرود، من باز هم با چشم دید آغاز می نمایم درسال اول فعالیت پوهنتون غزنی ما شاهد حضور فقط دوازده تن از دختران که ظاهرا آنها خیلی مضطرب به نظر میخوردند و زیاد امید به ادامه تحصیل نداشتند ،در سال دوم این رقم به شصت نفر رسید که همه آنها از لحاظ روحی نیز خوب بودند.

رسیدیم در سال جاری 1389 که تعداد بانوان درین جمع هشتاد نفر و 30% فیصد محصلین جدید الشمول این پوهنتون را تشکیل میدهند.که اینها را میتوان تاثیر یک روند جدید و مطلوب اجتماعی در ولایت غزنی دانست .

3- فقر و بی سوادی : فقر وبی سوادی راگرچه نمیتوان عامل اساسی این عقب مانی تعلیمی و تحصلی دانست بازهم برمیگردد به ساختار این اجتماع در غزنی و می توان یک رقم نه چندان چشم گیر را به این معذل اجتماعی که زیاد تر محسوس هست نسبت داد

این رقم میتواند ده در صد عامل بازماندن فرزندان این ولایت از تعلیم و تربیه باشد چون امروزه یک کسی که تنها یک" کراچی سبزی فروشی" هم دارد فرزندان شان را به مکتب می فرستند .

 

4- کم بود معلمین مسلکی را میتوان یکی از عامل ناهنجاری در روند تعلیم و تربیه دانست ازین زاویه تا هنوز کم تر به وضعیت تعلیم وتربیه در غزنی دیده شده، البته امروزه این مشکل هم روبه حل شدن هست و را حل های قابل دسترس هم درین زمینه موجود هست .

این راه حل ها از تاسیس" پوهنتون" و" موسسه تربیه معلم "در غزنی محسوس میباشد.

5- همان طوریکه در قسمت کمرنگ بودن نهادهای بین المللی در غزنه نوشتیم اینکه سمینارهای علمی و تربیوی  در غزنه کمتربرگذارمی شود ویا هیچ برگزار نمیشود هم ازهمین ناحیه هست و یا هم تاثیر کارکرد های نه چندان معیاری وزارت معارف در ین ولایت باشد.

6- نبود امنیت سرتاسری :

به واقعیت که با عث ایجاد ناهمگونی و ناهنجاری خاص در روند تعلیم و تربیه شده که روی وضعیت تعلیم و تربیه بد ترین تاثیر را گذاشته است، این عامل بیشتر هموطنان "پشتون" مارا دچار مشکل نموده اگر چه ناامنی یک مشکل محسوس برای تمام ساکنان این ولایت به شما ر میرود.

نا همگونی منظورم این هست که در مناطق" پشتون نشین" این ولایت مکاتب بسته هست اگر هم بسته نیست غیر فعال و به دور ازمعایر تعلیم و تربیه اند و در نبود یک جریان سالم مدیریتی قراردارند ، در مناطق دیگر روی توده های که میتوانند مکاتب را فعال نگه داردند

مساعدت های طبق معمول ریاست معارف کم رنگ هست به ویژه برای هزاره های این مرزو بوم که حتی حضور مدیریتی  وزارت معارف درین راستا کمرنگ معیاری نیست.

وتنها عامل این معذل نهاد های مربوطه نیست بلکه در غزنی بیش از هر عامل دیگر " خدایان اقوام" باعث مشکلانت میشوند "کم کاری این طبقه در غزنی روشن تر از آفتاب هست" باعث بروز هر چیز بین مردم شده میتوانند تا خود شان با استفاده ازین ناهنچاری در راحتی تمام عیار به سر ببرند (این که مردم به همدیگربر چسب نژادی و سمتی زنند براین توده مبارک ترین لحظات هست) این جمع و جماعت بین مردم غزنی ازچند سال به این سو تعریف شده هست که تمام مردم غزنی میدانند درین بین ازتمام نژادهای ساکن درغزنه یکی هست و همین بسکه جنابان به امن و عیش به سر ببر ند و مردم این ولایت را تشویش ناامنی ، بیسوادی و تبعیض سخت در بر کشد به هر صورت "این کاروان را از رسانه های غزنه گرفته تامتعلمین این شهر میشناسند این"،"خدایان قوم"را.

 

7- کمبود مواد درسی را هم می توان از مشکلات رو در حل عنوان کرد ولی اگرچه هنوز دربرخی از مکاتب این ولایت با این مشکل دست و پنجه نرم مینمایند.

 

8- اندک بودن معاشات معلمین :

 قبلا یک از عوامل دگر که به شکل قابل ملاحظه روی وضعیت تعلیم و تربیه تاثیر داشته همین معاش اندک بوده که انشاالله قرار لایحه جدید وزارت معارف این مشکل هم در جمع مشکلات حل شدنی قلمداد میشود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 10:23  توسط فـــردین فـرامــــــــــــرز  | 

بهار نو

 

سال نو ۱۳۸۹ را حضور تمام دوستان از صمیم قلب تبریک میگویم و امیدوارم که سال نو تمام اندوه های کهنه را ازقلبهای تان بزداید و این سال خوشترین سال زندگی تان و سبز ترین بهار را به شما ارمغان آورد. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 12:12  توسط فـــردین فـرامــــــــــــرز  | 

ترا به جرم بلندی زباغ ببریدند

سالروز شهادت " افتخار" ما ن را برای تمام آزاد اندیشان تسلیت می گوییم

    

 

خورشـید پشت ابـر مـلامت نشسـته بود

پـرواز گـاه شـرقی اش انگار بسته بـود

دستان بی دریغ شب و عقـده های سنگ

دروازه هـای سمت خـدارا شکسـته بود

یـادم رسیـد آن شب و آن گیـرو دار را

انـــدازه هـای هـمت یک شـهـسـوار را

یادم رســید کیـنه ی صـد ســاله ی تبــر

آن سـرو سبـز و قـامت مردانــه واررا

یادم رسید کودکی را قصه می ســرود

از درد هـای کهنه و دیریـنه می سرود

آینـه های باورش انگـار می شـکــست

دیگـر ترانـه ی من و بابا نمی ســرود

بعد از تو درد سینه ی تاریخ را گرفت

بعد از تو چغد از دل ویرانه می سرود

" انـدوه باسـتـانی " مـا کـم نمـی شــود

بابا ســـلام بـرتـو و یـک بامیـان درود

-------

دیگر کسی به مثل تـو، بابا! نمـی شــود

از خویش خویشتن شده از ما نمی شود

ما مانده ایم و درد که انگار هیـچ کـس

از هیـچ سـوی فاجـعـه پیـدا نمـی شـود

شعر ازجاوید "احساس"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 16:31  توسط فـــردین فـرامــــــــــــرز  | 


یک کهکشان درود به همت والای شما


بابه علی یار کی بود؟
کاش میشد یکبار با همین اراد ت محکم و با همین احساس گرم در سر وقت همگان می پرسیدند که بابه علی یار کی هست.گرچه  یک توده ی کثیر ازین مرز و بوم اورا میشناخت ، به حیث کسی که با همرهان متینش
به عزم دفاع از یک ملت که همیشه از نا هنجاری های تاریخ رنج میبردند، می شتافت و همیشه مردم اورا
درست در موقع رفتن به سوی موضع دفاع از مردم می دیدند ، و می دیدند مردی را که با مردانه ترین قامت ، استوار ترین قدمها و کامل ترین اراده به دفاع از مردمش میکوشید.
و ایمان پاک ا و این عمل نیک و خدا پسند را در وی پرورانده بود که صرف برای کسب رضای خدا و مردمش باشد ، بدون اینکه اندکترین
توقع داشته باشد ، او با عادت خستگی نا پذیر که داشت همیشه و در تمام صحنه های جهاد و مقاومت از موفق ترین چهره های مناطق مرکزی
افغانستان بود از سالهای جهاد و مقاومت علیه ارتش سرخ وروس تا واپسین سالهای مقاومت و پایداری علیه متجاوزان که همواره مناطق مرکزی
را به بهانه های گوناگون آماج قرار میدادند به ویژه بیرون راندن گروه سیاه و تباهگر طالبان  ، حماسه آفرینی این بزرگ مرد را نمی توان تنها در مناطق مرکزی کشور محدود ساخت بلکه
در هرگوشه از کشور که صف دشمن تیره بوده به همت این مرد خرد مند و با اراده از هم پاشیده
و مضمحل گشته اند.
من از سالهای 1374 با نام ، آوازه و بالاخره خود این ابرمرد آشنا شدم .
مردی بود که ساده زندگی میکرد و عمیق می اندیشید ، هیچگاه دنبال شهرت نبود و زیاد علاقه
نداشت تا فراروی رسانه ها قرار گرفته و تکاور سخنش را به سوی افتخاراتش به جولان بیاورد
گرچه همیشه افتخار می آفرید و در عرصه های سیاسی و اجتماعی مردی بود کار آزموده و خردمند
او تا جای که امکان داشت به رشد فرهنگی و علمی  مردم تاکید میورزید تا حد که در جریان جنگهای پی در پی( 1374-1380)در مناطق مرکزی،  مکاتب به جز از حالات اضطراری به طور نورمال جریان داشته و فعال بوده.
من همین قدر را فقط از روزگار که من بوده ام گفتم که فقط 26 بهار ازعمرم می گذرد و افتخارات این مرد بزرگ برای کهنسالان مرزو بوم مان بیشتر محسوس میباشد
اما امروز دیگر این اسطوره مرد دربین ما نیست ، روحش شاد باد و علی یارش .

 

مردی از تبار بابا و هنـــدوکش

مــردی از حماسـه مــردان زمان
مـــردی از اسطوره مردان جهان
مرد میدان ، مرد حق ، مرد نبرد
مــردی از آغـوش ســبز بامــیان

درو داعـــش کــوه بابا مـی تــپد
بـامــیـان و بـام دنــیا مـی تـــپــد
از یکه ولنگ تابه ترکستان وبلخ
ســینـه ی پر درد بــودا مـی تـپد
"جاوید احساس
 "

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 18:9  توسط فـــردین فـرامــــــــــــرز  | 

سلام دوستان !

در روزهای مکتب آفرین محرم قرار داریم روز هایکه نه تنها شیعه شمول بلکه جهان شمول هست روز هایکه  فرا خوان به آزادی و آزادگی هست روز های که مسلمانان جهان را در حقیقت امر به یکپارچگی میخواند و هر انسان آزاد و آزاده را میآموزد آزاد زیستن و آزاده بودن را

موضوع قیام امام حسین علیه السلام از اواسط قرن سوم در ادبیات فارسی وارد شد. البته اوائل به صورت جدی نبود، بلکه در قالب تمثیل ها و استنادها اشاراتی به مقتل امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا داشتند یکی دو قرن بعد در حدود قرن 5 و 6 هجری «سنایی» به طور خاص جزو شعرایی است که به شهادت امام حسین علیه السلام اشاره مستقیم دارد. پس از قرن پنجم یعنی در زمان «ناصر خسرو» تلویحاً اشاراتی به موضوع عاشورا وامام حسین علیه السلام شده است اما به طور کامل و جزئی نگر از دوره تیموریان به بعد به این مسأله پرداخته شده و بعد در دوره صفویه به خاطر مذهب تشیع و تغییر نظام حکومتی و شیوع تفکر شیعی در ایران، گرایش شاعران به سمت عاشورا دیده و ثبت شده است، (1)
«ابن حسام» از چهره هایی است که در باب پرداختن به موضوع عاشورا پیش از عهده صفویه شاخص است . او شاعری است که بیشتر آثارش مربوط به وقایع عاشورا است .
پس از او شاعران فراوانی ظهور کردند تا جایی که در دوره قاجاریه و بعد از آن ها دفتر شعر در خصوص مسئله عاشورا تدوین شد.
اینک به اجمال مواردی را بیان می داریم:
1. محتشم کاشانی:
یکی از این شعراء «محتشم کاشانی» است که همه با آثار او در خصوص عاشورا و امام حسین علیه السلام آشنا هستند. او یکی از مهم ترین و معروف ترین شعرای دوره صفوی بود که اشعاری در باب تذکار اهل بیت سروده و در این سبک شهرت یافته است به طوری که می توان او را معروف ترین شاعر مرثیه¬گوی ایران دانست، مرثیه دوازده بندی او تا به امروز لطف خود را که ناشی از صفا و صداقت حقیقی سراینده اش است، حفظ کرده است:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است؟ (2)
2. صباحی بیگدلی
صباحی بیگدلی شاعر سده دوازدهم، اوایل سده سیزدهم هجری و معاصر با پادشاهان زندیه بود که در سوگ و مرثیه امام حسین علیه السلام ترکیب‌بندی به تقلید از کلیم کاشانی ساخته است .
افتاد شام گه به کنار افق نگران
خود چون سربریده از این طشت، واژگون
گفتم محرم است و نمود از شفق هلال
چون ناخنی که غم زدهآلایدش زخون (3)
3. ملک الشعراء بهار
ملک الشعراء محمدتقی بهار شاعر دوره مشروطیت نیز در رثای سید الشهداء داد سخن داده و گفته است:
ای فلک ، آل علی را از وطن آواره کردی
ز آن سخن در کربلا شان بر دی و بیچاره کردی
تاختی از وادی این غزالان حرم را
پس اسیر پنجه گرگان آدم خوار کردی (4)
4. محمدحسین شهریار
سید محمدحسین شهریار شاعر بزرگ معاصر که شیفته و دلباخته اهل بیت و ائمه اظهار بود، بارها در رثای امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا شعر سروده و به درد گریسته است. استاد شهریار غزلی دارد تحت عنوان «کاروان کربلا» که مطلع آن بدین گونه است:
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین علیه السلام
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین علیه السلام
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
باکدامین سرکند، مشکل دوتا دارد حسین علیه السلام (5)
تاثیر نهضت امام حسین علیه السلام بر ادب فارسی فراوان است که خوانندگان می توانند به این منابع مراجعه نمایند:
* پیشینه مرثیه سرایی عاشورا در ادبیات فارسی، مجله بصائر، سال سوم، شماره 24.
* جایگاه شعر در تبیین فرهنگ عاشورا، نشریه ره توشه راهیان نور، ویژه محرم الحرام، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، 1375.
* مرثیه پردازی در ادبیات فارسی، نشریه سروش، نشر صدا و سیما، 1360، ش 132.
* نگاهی به انقلاب کربلا در ادب فارسی، منصور یارویسی، نشریه اطلاعات 22/1/81.


آدامه ی مطلب مکمل بحث

 

**********

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 14:57  توسط فـــردین فـرامــــــــــــرز  | 

بازنگری

سلام حضور دوستان!

دردو مرحله سری زدیم به بامیان و غزنی دو نقطه ی زمین متفاوت ازهم  افزون برمعاومات که شما

دوستان درباره این دو محیط اجتماعی داشته اید ...درباره ساختار اجتماعی

این دو  دودمان ازتصاویر که در ادامه مطلب دیدید مطمینم فهمیدید.

اصلن این وبلاگ را برای مطالب قابل بخث درگستره دین و اجتماع ساخته بودم به هر صورت بر خلاف

نیت اولی ام بعد ازین هرگونه مطالب که بیشتر در متن جامعه بحث انگیز شود دنبالش خواهیم بود

ازهمین کلبه(راهیان وطن).

باراهیان و طن و درحفظ خداوند باشید...................................................

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 9:55  توسط فـــردین فـرامــــــــــــرز  | 

قدم دوم

 طریقه انتقال، علایم و نشانه ها، پیشگیری و درمان       

 

طریقه انتقال ویروس:

 

انتقال در حیوان:

طریقه انتقال بین خوکها از طریق راه های هوایی شامل دستگاه تنفسی ( مانند تماس دهان ، بینی و...) صورت می گیرد.

 

انتقال از حیوان به انسان:

افرادی که در معرض تماس با  پرندگان و حیواناتی از قبیل خوک می باشند خصوصاً افرادی که در مراکز نگهداری این حیوانات کار می کنند، در معرض خطر بالای انواع ویروس آنفولانزای اندمیک در این نوع حیوانات می باشند. بنابراین این جمعیت از انسان ها به عنوان میزبان این ویروس می توانند در نظر گرفته شوند. سایر افراد در معرض خطر شامل دامپزشکان و کارگران در مراکز تهیه گوشت می باشند. هرچند خطر ابتلا برای این دو گروه کمتر از افرادی که در مزارع پرورش خوک و پرندگان کار می کنند، می باشد.

نکته: ویروس H1N1 2009 از خوک جدا نشده است و از آن به انسان منتقل نمی شود بلکه از طریق انسان به انسان شیوع می یابد.

 

علایم و نشانه ها:

 

علایم در انسان:

مطابق با مرکز کنترل و پیشگیری بیماریها (CDC) علایم آنفولانزای خوکی سال 2009 با ویروس H1N1، در کل شباهت با علایم سایر سویه های آنفولانزا و شبه آنفولانزا دارد. علایم شامل تب، سرفه ، گلودرد،بدن درد، سردرد، خستگی و لرز می باشد. درصد زیادی از مبتلایان به این نوع ویروس جدید علایم اسهال و تهوع را نیز داشته اند.

با توجه به اینکه علایم ذکر شده تنها منحصر به آنفولانزای خوکی نمی باشد، گرفتن شرح حال کامل از بیمار ضروری می باشد . همچنین تشخیص قطعی این نوع از آنفولانزا نیاز به تست های آزمایشگاهی مربوط به نمونه های تنفسی از قبیل نمونه های تهیه شده از بینی و گلو دارد.علایم بیماری در خوک شامل تب ، عطسه ، سرفه، مشکلات در تنفس و کاهش اشتها می باشد و در تعدادی از موارد منجر به سقط جنین در حیوان نیز شده است. مرگ و میر ناشی از آنفولانزای خوکی در خوک پایین و حدود 1-4% می باشد. این ویروس سبب کاهش وزن و رشد حیوان و بنابراین ضرر اقتصادی به دامدار می شود .

پیشگیری:

شامل سه مرحله می باشد: پیشگیری در حیوان، انتقال از حیوان به انسان و انسان به انسان.

پیشگیری در خوک:

شامل واکسیناسیون در دامداری ها ، قرنطینه کردن حیوانات و ضد عفونی کردن دامداری ها و غیره می باشد.

پیشگیری از انتقال به انسان:

استفاده از ماسک صورت به دامپزشکان و دامداران هنگام برخورد با حیوان توصیه می شود.

نکته: نپوشیدن دستکش و کشیدن سیگار هنگام برخورد با حیوان از جمله ریسک فاکتورها محسوب می شوند.

پیشگیری از انتقال انسان به انسان:

راه های انتقال در بین انسانها شامل عطسه کردن، سرفه کردن،تماس با اشیا آلوده به ویروس می باشد.

 شستن متناوب دست ها با آب و صابون،ژل ها ،فوم ها و شستشودهنده ها با پایه های الکلی، خصوصاً بعد از حضور در مراکز عمومی و ضد عفونی کردن سطوح می تواند سبب کاهش انتقال شود.

متخصصین معتقد اند شستشوی دست ها در پیشگیری از عفونتهای ویروسی (شامل آنفولانزای معمولی و خوکی) به خوبی موثر می باشد. حتی قطره های بسیار ریز از ترشحات بینی و حلق ممکن است سبب آلودگی میز کار، تلفن و یا سایر سطوح و بدین ترتیب انتقال از انگشت به دهان ، بینی و یا چشم شود.

·        هر شخص با علایم شبه آنفولانزا شامل تب ناگهانی ،سرفه و یا دردهای عضلانی بهتر است از محیط های کار و مراکز عمومی دور بماند و با پزشک تماس بگیرد.

·        فاصله گرفتن از اجتماعات عمومی در محیط هایی که احتمال می رود ویروس در آنجا شایع باشد نیز توصیه می شود. این اقدام با توجه به درصد و میزان شیوع این بیماری در شهر و کشور مربوطه می باشد.

·        واکسن آنفولانزا نیز می تواند در پیشگیری این بیماری موثر باشد، هرچند واکسن های آنفولانزای کنونی، علیه ویروس H1N12009 ایمنی حاصل نمی کنند. البته تهیه واکسن جدید از این نوع ویروس به زودی امکان پذیر خواهد بود.

نکته: بیماری آنفولانزای خوکی از طریق خوردن گوشت خوک به انسان منتقل نمی شود. ویروس این بیماری در دمای پخت بالای 70 درجه سانتی گراد از بین می رود و شدت بیماری در انسان به حدت ویروس، وجود سابقه ایمنی در افراد، واکسیناسیون یا سابقه ابتلا به آنفولانزای فصلی و شرایط سلامتی میزبان بستگی دارد.

 درمان:

ویروس آنفولانزای خوکی به ندرت در خوکها کشنده می باشد. بنابراین درمان در آنها به صورت درمان علامتی – حمایتی می باشد. استفاده از آنتی بیوتیک ها هرچند تاثیری علیه این ویروس ندارد ولی به پیش گیری از پنومونی باکتریایی و سایر عفونت های ثانویه کمک می کند.داروهای آنتی وایرال در انسان مبتلا به تخفیف بیماری و بهبود سریع تر آن کمک می کند . درمان بهتر است طی دو روز از شروع علایم انجام شود. در کنار داروهای ضد ویروس ، درمان علامتی- حمایتی در منزل و یا در بیمارستان شامل جایگزین کردن مایعات از دست رفته و کنترل تب، انجام می شود.

مرکز کنترل و پیش گیری بیماریها در آمریکا، داروی Oseltamivir (Tamiflu) و Zanamivir (Relenza) را برای درمان و یا پیش گیری علیه این ویروس توصیه می کند . البته گروه کثیری از افرادی که از این بیماری بهبودی کامل یافته اند نیازی به داروهای ضد ویروس نداشته اند.

ویروس آنفولانزای خوکی 2009 ، مقاوم به آمانتادین و یا ریمانتادین گزارش داده شده است.به طور کلی میزان مرگ و میر ناشی از این بیماری کمتر از یک درصد بوده و در افرادی که بیماری زمینه ای مانند ناراحتی قلبی،کلیوی و مزمن ریوی داشته اند، مرگ و میر شایع تر است. همان طور که قبلا نیز ذکر شد درمان های حمایتی مانند کنترل آب و الکترولیت ها کمک به بهبود بیماری می کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:6  توسط فـــردین فـرامــــــــــــرز  | 

 

ولایت بامیان

یک جهان اعجاز دارد بامیان     سینه پرراز دارد بامـــــــیان

گنچ ها در قلب این ویرانه هاست      سنگ سنگش راوی افسانه هاست

ولایت بامیان به مرکزیت شهر «بامیان» از ولایت‌های مرکزی کشور افغانستان است. مساحت آن ۱۷٫۴۱۴ کیلومتر مربع و جمعیت آن بر اساس برآوردهای دهه ۱۹۸۰ میلادی، ۲۸۱٫۰۰۰ نفر است.

ساکنان اصلی این ولایت را هزاره‌ها تشکیل می‌دهد که البته حدودآ ۳ الی ۵ در صد دیگر تاجیک نیز می‌باشد وکاملآ به زبان فارسی دری وبا لهجه (هزارگی) صحبت می‌کنند واهل تشیع می‌باشدولایت بامیان یکی از نقاط تاریخی و کهن و همچنین دارای مناظر و طبیعت زیبا است.

ولایت بامیان در طول تاریخ بیشترین اسیب‌ها چه از رژیم سابق وچه در حال حاضر دیده ومی بیند به علت اينکه این مردم (هزاره‌ها) با چهره اسیایی، ایمان واعتقادات شان به عنوان یک مسلمان شیعه بیش از دونیم قرن است که مورد اماج وحمله قرار می‌گیرند.این ملت(هزاره‌ها) خیلی براحتی با اقوام‌های دیگر مین جمله ازیک‌ها وترکمنی‌ها کنار می‌ايند به علت که هزاره‌ها اصولآ از نژاد ترک مغول هستند وهمچنان با تاجیک‌ها بنا به یک سری عنعنات و وجه‌های مشترک که دارد رابطه خوبی نسبت به قوم پشتون دارند وبا انهم که هزاره نسبت به همه اقوام افغانستان از بیشترین تبعیض بر خوردار هست نسبت به سائر اقوام صبور وکوشاه می‌باشد واین ولایت معروف به قلب هزارستان (هزاره جات) مشهور است.


بت‌های معروف بودا که در زمان حکومت طالبان منفجر شدند نیز درمرکز ولایت قرار دارد. این بت‌ها از شهرت جهانی برخوردار هستند و یکی از جاذبه‌های توریستی به شمار می‌آیند.بند امیر واقع در ولسوالی یکاولنگ از دیگر جاذبه‌های توریستی این ولایت به حساب می‌آید که اخیرا از سوی دولت به عنوان اثار ملی ثبت شد.بند امیر شاید یکی از زیباترین مناظر طبیعی دنیا باشد.

۱. ولسوالی ورس که در کتابهای ثبت احوال یا شناسنامه ملی بنام (ورث)نیز ثبت شده‌است. این ولسولی در جنوبی ترین نقطه ولایت قرار دارد و با ولسولی‌های (ناهور) از ولایت غزنی. ولوسوالی (حصه دوم بهسود) از ولایت میدان وردک.و لسوالی(شهرستان) از ولایت دایکندی هم مرز می‌باشدو در حدود ۱۶۰۰۰۰ هزار نفر جمعیت دارد ومطابق احصائیه بکی از موسسات بین المللی یکی از عقب مانده ترین ولسوالی‌های افغانستان می‌باشد. در سالهای بعد از حکومت طالبان و حضور قوای بین المللی در افغانستان کم ترین توجه شاید به این ولسوالی شده باشد. مرکز ولسوالی در یکی از دره‌ها

 

عزیزان درادامه مطلب تصاویر زیبا از بامیان  بند امیر ودانشگاه بامیان را ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 15:26  توسط فـــردین فـرامــــــــــــرز  | 

انفولانزای خوکی

ولایت غزنی

حکیم سنایی در حدیقة‌الحقیقه غزنی را این‌گونه وصف کرده‌اس

عرصهٔ مملکت چو باغ بهشت

مشک اذفر سرشته باگل و خشت

خاک مملکت شده کافور

چشم بد باد ازین حوالی دور

گر ببینی تو ملک غزنین

بازنشناسی ازبهشت برین

صحيح کلمه همان غزنين به نون آخر است و غزنه تلفظعامه مي باشد و مجموع بلاد آن را زابلستان گويند و غزنين قصبه آن است . شهري بزرگ و ولايت وسيعي در طرف خراسان است و آن حد ميان خراسان و هند است در راهي که خيرات بسياري دارد جز اينکه هواي آن بسيار سرد مي باشد، گويند که در نزديکي آن گردنه اي است به فاصله مسافت يک روزه راه که هرگاه مسافر آن را طي کند در هواي بسيار گرمي قرار ميگيرد در حالي که از اين سو سرماي سخت است . دانشمندان بسياري از غزنين برخاسته اند و آن مقر بني محمودبن سبکتکين بود تا آنگاه که منقرض شدند. ابوريحان بيروني در ضمن قصيده اي گويد:
و لمامضوا واعتضت عنهم عصابة
دعوا بالتناسي فاغتنمت التناسيا
و خلّفت في غزنين لحماً کمضغة
علي وضم للطير للعلم ناسيا.

(از معجم البلدان ذيل غزنين و غزنة).


غزنين از اقليم سيم است . طولش از جزاير خالذات فاک ، و عرض از خط استوا لج کا همچون عرض بغداد. شهر کوچک است و هوايش سرد است ، و اگر تغيير هوا به سبب عرضي بودي بايستي اين هر دو موضع يک هوا داشتي ، بلکه تمام اقليم اول و ثاني و ثالث که به ارتفاع آفتاب نزديک اند گرم بودي ، و ديگرها که بعدي دارند سرد بودي . اما چون تغيير هوا جهت فراز و نشيب زمين است هرجا بلند است سرد است ، و هرجا پست است گرم ميباشد. (نزهة القلوب چ ليدن صص 146 - 147). اسم شهري است در حدود افغانستان حاليه . (فرهنگ شاهنامه تاليف شفق). نام ولايتي است مشهور در زابلستان که دارالملک محمود غزنوي پسر ناصرالدين سبکتکين بود، و سالها محمود غزنوي به آبادي و وسعت آن ولايت کوشيد و آن را از بابت تعظيم «حضرت » مي گفتند چنانکه مسعود سعد گفته:
چو کردم از هند آهنگ حضرت غزنين
بر آن محجل تازي نژاد بستم زين .
و ابوالفرج روني در تهنيت ورود شاه به غزنين گفته:
شه باز به حضرت رسيد هين
يک ران مرا برنهيد زين .
و منسوب بدانجا را غزنوي گويند، زيرا غزنو مانند غزنه و غزنين نام آن شهر است . اين شهر هزار باب مدرسه داشته است . (از آنندراج ) (انجمن آرا). حکيم سنائي غزنوي را غزنيچي گفته است . (آنندراج ) (انجمن آرا) و اين ظاهراً منسوب غزني (= غزنين ) مي باشد. رجوع به غزنيجي و غزنيچي شود. رشيدي در فرهنگ خود آرد: غزنين و غزنه شهر معروف ، و غزنيچي منسوب بدان است - انتهي . ولي ظاهراً غزنيچي منسوب به غزني (= غزنين و غزنه ) ميباشد. رجوع به غزنيجي و غزنيچي شود. غزني يا غزنه کنوني از شهرهاي مرکزي افغانستان است و در سراشيبي ارتفاعات سفيدکوه که به سوي جنوب امتداد مي يابد، قرارداد. سکنه آن 27084 تن است . شهري است عقب مانده و تجارت ضعيفي دارد. در اطراف آن قبرهايي از چند تن از بزرگان مسلمين وجود دارد و به همين سبب اين شهر معروف ميباشد. خرابه هاي غزنه قديم پايتخت غزنويان در شمال شرقي همين شهر به فاصله پنج هزار گز قرار دارد. غزني در جنگهائي که ميان افغانها و انگلستان در سالهاي 1839-1841م . واقع شد به تصرف انگليسها درآمده بود. ولي پس از جنگ دوم جهاني آنجا را ترک کردند. رجوع به دائرة المعارف اسلام ذيل غزنه و قاموس الاعلام ترکي شود: غزنين و آن ناحيتها که بدو پيوسته است همه را به زابلستان بازخوانند. (حدود العالم ).
ز قنوج تا مرز کابلستان
همان نيز غزنين و زابلستان .

فردوسي (از ولف ).


بيا تا شاد بگذاريم ما بستان غزنين را
مکن بر من تباه اين جشن نوروز خوش آئين را.

فرخي .


پس از اين چندروزي بفرمود وي را تا سوي غزنين برود و از شغل نشابور دست بردارد. (تاريخ بيهقي چ اديب ص 623). ناچار خواهد بود که چون به غزنين رسولي فرستاده آيد با نامهاو مشافهات . (تاريخ بيهقي ايضاً ص 644). امير چون نامه بديد سوي غزنين رفت . (تاريخ بيهقي ايضاً ص 691).
زن گرفت از تعب ره غزنين
بشنو اين قصه و عجايب بين .

سنائي .


گرچه شروان نيست چون غزنين ، منم غزنين فضل
از چو من غزنين مگر غزنين به شروان آمده .

خاقاني .


و امير اسماعيل به ذخاير قلاع و ودايع غزنين دست دراز کرد. (ترجمه تاريخ يميني چ 1272ه' . ق. ص 188). غزنين که مطلع سعادت و منشاء سيادت و مستقر اولياي دولت است به من بازگذاري .(ترجمه تاريخ يميني ايضاً ص 189). و غزنين ، يعقوب بن الليث ملک الدنيا کرد. (تاريخ سيستان ص 24). و خطبه به سيستان و بست و کابل و غزنين ، محمدبن علي بن الليث را همي کردند. (تاريخ سيستان ص 290). آخر به عجز بازگشت [ طغرل ] روز آدينه سيزدهم شعبان ، و به غزنين شد،و غزنين بگرفت . (تاريخ سيستان ص 372). رجوع به فهرست اخبارالدولة السلجوقية و فهرست تاريخ سيستان و فهرست تاريخ جهانگشاي جويني و فهرست مزديسنا و فهرست سبک شناسي و فهرست جامعالتواريخ رشيدي و فهرست مجمل التواريخ گلستانه و فهرست مجمل التواريخ و القصص و فهرست حبيب السير شود
در اطراف غزنین آرامگاه‌های چند تن از شعرا و دانشمندان نظیر مقبرهٔ ابوریحان بیرونی واقع شده‌است. خرابه‌های غزنهٔ قدیم، یعنی پایتخت سلسله غزنویان، در شمال شرقی این شهر به فاصلهٔ پنج‌هزار متری از آن قرار دارد.

غزنین همچنین به داشتن مناره‌های ستاره شکلی از قرن دوازدهم میلادی مشهور است. این مناره‌ها باقیماندهٔ مسجد بهرام‌شاه هستند. اطراف این مناره‌ها با طرحهای هندسی و با آیات قرآن با خط کوفی مزین بوده‌است. قسمت گنبد آنها خراب شده‌است. بر اساس تصویب اجلاس سال ۲۰۰۷ وزیران فرهنگ کشورهای اسلامی، غزنی پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال ۲۰۱۳ خواهد بود.[۲]

 

تاریخچه غزنی

غزنین در قدیم مرکز زابلستان و شهری بزرگ و ولایت وسیعی در خراسان بوده، و از جملهٔ آبادترین و زیباترین شهرهای آسیا به حساب می‌آمده‌است. این شهر هزار باب مدرسه داشته‌است، و مرکز تجمع دانشمندان بسیاری مانند ابوریحان بیرونی، فردوسی، ابوالفضل بیهقی، عبدالحی گردیزی، سنایی، مسعود سعد سلمان، عنصری و فرخی سیستانی بوده‌است.[۴]

غزنین پایتخت سلطنت غزنویان در سالهای (۱۱۸۷-۹۷۵ میلادی) بود و سلطان محمود غزنوی سالها در آبادی و وسعت آن کوشید.

در جنگهایی که میان افغانها و انگلستان در سالهای ۱۸۴۲ - ۱۸۳۸ م. واقع شد، غزنین به

تصرف انگلیس‌ها درآمده بود.

مکانهای تاریخی غزنیFile:Fortress citadel ghazni watercolor.jpg

 

مکانهای دیدنی دورهٔ غزنوی:

  • باغ پیروزی: باغی که محل نشاط و شراب و هم چنین انجام تشریفات رسمی زمان غزنویان، خصوصاً سلطان مسعود غزنوی بوده‌است. مقبرهٔ سلطان محمود نیز بر طبق وصیت خودش در آن باغ است.
  • باغ صدهزار یا باغ صدهزاره
  • باغ محمودی: باغی که در زمان سلاطین غزنوی محل نشاط و شراب آنان بوده‌است.
  • باغ هزاردرخت: باغی ساختهٔ سلطان محمود.

ترکیب جمعیتی شهر غزنین

جاوید احساس:

از ترکیب جمعیتی تا هنوز که من جاوید این مطلب را مینویسم کدام آمار و ارقام درست وبی طرفانه دردست نیست اگر در کدام سایت کدام ارقام ارایه شده باشد هیچ کدام پایه ی استنادی نداردبه علت تاثرات افراد نامطلوب در جامعه به خصوص در محیط غزنی و ساختار اجتماعی  نا متعادل به این عصر که مفکوره های انحصاری را ناشی میگردد هرکسی در سایتهای انترنیتی آمار نژاد متعلق به خود را بیشتر ازدیگران میگذارند شاید هم این عقیده اززمانهای خیلی وقت در زهن هموطن هم چنیینی ام بوده که اگر نفوس یک نژاد زیاد هم بوده به علت بیرون نگه داشته شدن ازاجتماع کم نفوس به نظر میخورده ازسوی دیگرحکومت آن زمان هم هر قسم که حاکمان محلی از یک ولایت گزارش میداده دیگر دولت مرکزی روی آن غور نداشته امروزه توده های که بنام اقلیت صد ها سال در حاشیه نگه داشته شده بودند و یتیم سیاسی بودند باهر اکثریتی در هر عرصه ای برابری دارد و نادیده نباید گرفت که زنده ترین ، فعال ترین و متمدن ترین قشر در کشور به حساب میروند اصلن قضاوت ها باید استنادی باشند دولت باید درچنین مواردی پروسه شفاف نفوس شماری را روی کار گیرد وخواهند دریافت که بین حقیقت ازقضاوت های افراد انحصارگرا و سود جو که همواره روی حقایق را پوشانده سود برده اند چقدر فاصله داردببنید یکی ازهموطنان ترکیب جمعیتی غزنی را در دانشنامه آزاد ویکی پیدیا که یک سایت مطرح درجهان ارتباطات هست چنین نوشته که هیچ منطیق درین طرز دید وجود ندارد :

شهر غزنین شامل ۰ ۵۰٪ تاجیک٬ ۲۵٪ پشتون ٬ ۲۰٪ هزاره و

 ۵٪ هندو می‏باشد

ارقام که در بالا توسط یک از برادران و هموظنان  ما

در دانشنامه ی آزاد ویکی پیدیا درج گردیده به کلی دور ازمنطق و به طور

عینی و عملی بدون اساس اند ارقام را جناب عالی ارایه داشته است

امروزه تنها نفوس ولیسوالی جاغوری به آن بالغ میگردد و

 یک سرشماری دقیق ، شفاف و بی طرفانه در غزنی ضرزرت هست

تا حقایق مثل آفتاب نزد همگان آشکار گردد.

درپناه حق باشید ..........به برادری و براری در افغانستان

ام

غزنی شهر سنایی

سنایی غزنوی. ابوالمجدمجدود‌بن آدم

مزار سنایی در غزنه

 

سنایی غزنوی. ابوالمجد مجدود‌بن آدم ( 463- 545 هجری قمری)  در شهر غزنین (در افغانستان امروزی) به دنیا آمد. او‌ در آغاز جوانی‌ شاعری‌ درباری‌ و مداح‌ مسعود بن‌ ابراهیم‌ غزنوی‌ و بهرام‌ شاه‌ بن‌ مسعود بود. ولی‌ بعد‌ از سفر به‌ خراسان‌ و اقامت‌ چند ساله‌ در این‌ شهر‌ و ملاقات‌ با مشایخ‌ تصوف،‌ تغییری‌ عمیق‌ در روحیات‌ و اخلاقیات‌ او ایجاد شد و در نهایت‌ به‌ زهد و انزوا و تأمل‌ در حقایق‌ عرفانی‌ روی‌ آورد.سنائی‌ در طریقت‌ و سیر و سلوک‌ مرید شیخ‌ ابو یوسف‌ یعقوب‌ همدانی‌ بود و مولانا جلال‌‌الدین‌ رومی با وجود کمال‌ فضل، خود را از متابعان‌ و پیروان‌ او می‌دانست‌.سنائی‌ پس‌ از بازگشت‌ از سفر مکه‌ مدتی‌ در بلخ‌ بسر برد و  از آنجا به‌ سرخس‌ و مرو و نیشابور رفت‌. وی‌ در هر مکان‌ مدتی‌ به‌ سیر و سلوک‌ و عرفان‌ پرداخت‌ و سرانجام‌ درغزنین‌ در سال‌ 545 ه.ق‌ درگذشت‌.سنائی‌ در دوره‌ اول‌ فعالیت‌‌های‌ ادبی‌ خویش‌ شاعری‌ مداح‌ بود، روش‌ شاعران‌ غزنوی، بخصوص‌ عنصری‌ و فرخی را تقلید می‌کرد. در دوره‌ دوم‌، که‌ دوره‌ تغییر حال‌ و تکامل‌ معنوی‌ او بود، به‌ معارف‌ و حقایق‌ عرفانی‌ و حکمی‌ و اندیشه‌های‌ دینی‌ پرداخت‌.در واقع سنایی اولین‌ شاعر ایرانی‌ پس‌ از اسلام‌ بشمار می‌رود که‌ حقایق‌ عرفانی‌ و معانی‌ تصوف‌ را در قالب‌ شعر ارائه کرده است.سنایی در عصر خودش یک شاعر نوگرا بود. بیشتر محققان او را مبدع و پایه گذار شعر عرفانی می دانند. سبکی که او آغاز کرد، با عطار نیشابوری تداوم یافت و در شعر جلال الدین محمد بلخی به اوج خود رسید. شعر عرفانی و قالب‌های مضامینی که سنایی آنها را به کار گرفته، تنها نوآوری این شاعر بزرگ در ادب پارسی نیست. او در همه انواع شعر کلاسیک قبلی سنایی نو نگری می کند و حال و هوایی تازه ای به آن ها می افزایداگر به سیر قصیده سرایی از فرخی و کسائی مروزی تا عصر سنایی نگاه کنیم،‌ متوجه تکرار مضمون‌ها و تصویرها می‌شویم. در واقع انگار شعرا دیگر حرف تازه‌ای در شعرهایشان نداشته‌اند. شعر فقط یک مضمون داشت و آن هم ستایش پادشاه و امرا و وزرا بود، که چنگی به دل نمی‌زد و تازگی هم نداشت. یعنی اگر در قرن چهارم هجری قمری از خواندن مدیحه سرایی‌های فرخی سیستانی لذت می بردند، در دوره سنایی دیگر خواندن این اشعار لذتی نداشت. سنایی قصیده اجتماعی را به این حوزه وارد کرد. یعنی به جز واژه‌های عرفانی و اصطلاحات عرفانی؛ نوعی تفکر اجتماعی را نیز وارد کرد که پس از او مورد توجه شاعری مثل کمال‌الدین عبدالرزاق قرار گرفت. سنایی در حوزه قصیده عرفانی نیز نوآوری‌هایی داشت که خاقانی در این زمینه از او تاثیر گرفته است. در واقع سنایی در قصیده سرایی چند راه را پیش شاعران پس از خودش گذاشت. به قولی می‌شود گفت که سنایی روی چهارراه غزل فارسی ایستاده است. یعنی سعدی در سرودن غزل عاشقانه، حافظ در سرودن غزل عارفانه و قلندری و مولانا در غزل عارفانه، همه بهرمند از خوان سنایی هستند.این شاعر بزرگ قرن پنجم و ششم، بزرگترین اثر خود یعنی حدیقه را در قالب مثنوی سروده است.همچنین سنائی‌ برای‌ اثبات‌ مقاصد خود از اصطلاحات‌ علمی‌ مربوط به علوم‌ مختلف‌ زمان‌ خود، که‌ در غالب‌ آنها صاحب‌ اطلاع‌ بوده‌، استفاده‌ کرده‌ است‌. به همین دلیل بسیاری‌ از ابیات‌ او دشوار و محتاج‌ شرح‌ و تفسیر است‌. این‌ روش‌ هم‌ از جنبه‌ای دیگر باعث تحول‌ بزرگی‌ در شعر فارسی‌ شد و انصراف‌ شعر از امور ساده‌ و توضیحات‌ عادی‌، و توجه‌ شعرا به‌ مسائل‌ مشکل‌ و سرودن‌ قصائد طولانی‌ در زهد، خطابه‌، حکمت‌، عرفان‌ و اخلاق‌ از این‌ زمان‌ آغاز شد. از شعرای‌ معاصر‌ او می‌توان از‌ مسعود سعد سلمان‌، عثمان‌ مختاری‌، سید حسن‌ غزنوی‌، معزی‌ انوری و سوزنی‌‌ نام‌ برد. سنائی دیوان مسعود سعد سلمان را، هنگامی که مسعود در اسارت بود، برای او تدوین کرد و با اهتمام سنایی، دیوان مسعود سعد همان زمان ثبت و پراکنده شد. این عمل سنایی در آن زمان نشانه‌‌ای بر بزرگواری اوست.

 آثار او عبارتند از: حدیقه‌ الحقیقه‌ و شریعه‌ الطریقه‌ - سیر العباد الی‌ المعاد - دیوان‌ قصاید و غزلیات‌ - عقل‌ نامه‌ - طریق‌ التحقیق‌ - تحریمه‌القلم‌ - مکاتیب‌ سنائی‌ - کارنامه‌ بلخ‌ - عشق‌ نامه‌ و سنائی‌ آباد.

دانشمند زمانه و شاعر پر آوازه

حکيم ابوالمجد مجدود بن آدم سنايی غزنوی

ما هيچ کسان پادشاييم

خورشيد تويی و ذره ماييم
بی روی تو روی کی نماييم؟

تا کی به نقاب و پرده؟ يک ره
از کوی برآی تا برآييم

چون تو صنم و چو ما شمن١ نيست
شهری و گلی تويی و ماييم

آخر نه ز گلبن تو خاريم؟
آخر نه ز باغ تو گياييم؟

گر دسته ی گل نيايد از ما
هم هيزم ديگ را بشاييم
٢!

آب رخ ما مبر از يراک٣
با خاک در تو آشناييم

از خاک در تو کی شکيبيم
تا عاشق چشم و توتياييم

يک روز نپرسی از ظريفی
کاخر تو کجا و ما کجاييم

ز آمد شد ما مکن گرانی
پندار که در هوا هباييم
٤

با سينه ی چاک هم چو گندم
گرد تو روان چو آسياييم

بر در زده ای چو حلقه ما را
ما رقص کنان که در سراييم

وندر همه ده جوی٥ نه ما را
ما لاف زنان که ده خداييم
٦!

ما را سگ خويش خوان که تا ما
گوييم که شير چرخ ماييم

پرسند ز ما که ايد؟ گوييم:
ما هيچ کسان پادشاييم

تو بر سر کار خويش می باش
تا ما هله خود همی در آييم

کز عشق تو ای نگار چنگی
اکنون نه سناييم ناييم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 13:35  توسط فـــردین فـرامــــــــــــرز  |